قصه‌های مامان/ لحظه تولد پسرم

افسردگی چیست مقاله قصه‌های مامان/مربی، همان بخش مربوط به درددل‌های مامان/مربی را قرار است ادامه دهد فقط نام درددل را به قصه تغییر دادیم چون درددل شاید همیشه با شکوه و شکایت باشد اما قصه‌های ما از لحظات و اتفاقات شاد هم بهره می‌برند نی‌نی سایت خواب به چشم‌هایم نمی‌آید امشب، شب اخر بارداری من است ماه انتظار امشب تمام می‌شود باور اینکه قرار است فردا بغلش کنم افسردگی چیست مقاله و شیرش بدهم برایم باور نکردنی است ماه منتظر بودم ولی الان استرس دا ماه مواظبش بودم، ماه با او حرف زدم، ماه غمش را خوردم الان که فکر می‌کنم می‌بینم چقدر دلم برایش تنگ شده! انگار چندین سال است که او را می‌شناسم؛ یک آشنای قدیمی که مدت‌هاست او را ندیده‌ام و فردا قرار است بعد از سال‌ها دوری دوباره ببینمش استرس دا ولی به همه می‌گویم خوبم گریه‌ام افسردگی در نوجوانان می‌گیرد وقتی به او فکر می‌کنم به آن موجود کوچک دوست داشتنی من در این ماه هر وقت حرف او بوده هر وقت اسم او آورده شده، گریه‌ام گرفته چه روزها و شب‌هایی که با او حرف زدم و گریه کردم انگار خودش هم می‌داند فردا چه خبر است! تکان‌هایش از همیشه بیشتر شده است، انگار که بخواهد برایم دلبری کند چطوری فردا او را ببینم و گریه نکنم؟ چطوری بغلش کنم و خدا را افسردگی مزمن شاکر نباشم؟ چطوری نگاهش کنم که اشک‌هایم روی صورت حریرش نریزد وای فردا چقدر دیر می‌رسد! فردا برای داشتنش خیلی دیر است همه می‌گویند فردا این موقع بغلش می‌کنی، می‌توانی به سینه‌ات بچسبانی‌اش و به او شیر ولی کسی نمی‌گوید فردا که برای اولین بار پسرت را دیدی چه چیزی به او بگویی بگویی خوش آمدی

بگویی ماشالله بگویی تولدت مبارک پس یا فقط درمان افسردگی با گیاهان دارویی نگاهش کنی و عاشقش بشوی! من فردا مادر می‌شوم من فردا کامل‌ترین موجود خدا می‌شوم قلبم در ثانیه هزار بار می‌زند ولی خون به مغزم نمی‌رسد گیج شده‌ام، کلافه‌ام اصلا یادم رفته که چه چیزهایی را باید در ساک بیمارستان بگذا مدام اتاق زایمان را تصور می‌کنم و یک پسر کوچولو را دکتر و پرستارها از بالای س به من لبخند می‌زنند و او را نشانم می‌دهند و می‌گویند افسردگی سالمندان «این پسرته! مبارکت باشه » به خدا تظاهر نیست تمام حرف‌هایم و گریه‌هایم تمام دل نوشته‌های این ماه وقتی این حرف‌ها را می‌نوشتم چشمانم خیس بود چه روزها و شب‌هایی که درد داشتم و سکوت کردم

چه روزها و شبهایی که دلم می‌گرفت و سکوت می‌کردم همس، همسر خوبم چه روزهایی که به خاطر من در پی ویارانه بود تا نکند کوچک‌ترین خواسته‌ام اجابت‌نشده باقی درمان افسردگی با طب سنتی بماند چه شب‌هایی که نیمه‌شب می‌آمد بالای س و چند قدمی راه می‌رفت تا مطمئن شود همه چیز روبه‌راه است یا شب‌هایی که چراغ اتاق را روشن می‌گذاشت و خودش در زیر نور می‌خوابید تا من راحت‌تر به دستشویی بروم آخ که تمام این ماه برایم بهترین روزهای عم بود فردا این روزها تمام می‌شود در آینده، شاید دوباره گریه کنم ولی نه از روی احساس مادربودن، افسردگی سالمندان بلکه از نخوابیدن و گریه کردن کودکم فردا روز جوان است، روز تولد اکبر، روزی که پدربزرگت در گوشت نامت را زمزمه می‌کند و تو نامدار می‌شوی فردا اردیبهشت در تقویم قلبم حکاکی شده به نامت به نام زیبای تو بهنیا

کسی که از نسل خوبان است وای که فردا چقد دیر می‌رسد! مامان بهنیا نی‌نی سایت در قسمت قبل با عنوان «ماجرای روز زایمان من!» بخش نخست د را خواندید علل و درمان افسردگی برای خواندن بخش اول این د، اینجا کلیک کنید و این هم ادامه ماجرا وقتی با ک چند نفر از پرستارها مرا بلند کردند و روی تخت عمل گذاشتند، تازه فهمیدم بعله وارد سخت‌ترین قسمت ماجرا شده‌ایم دیگر حسابی باو شد که قرار است تا چند دقیقه دیگر زایمان کنم دکتر بیهوشی بالای س آمد و درباره نوع بیهوشی از من پرسید بی‌حسی را انتخاب کردم تا بتوانم صدای افسردگی چیست و راه درمان گریه پس را بشنوم و او را ببینم پرستارها مرا از جایم بلند کردند و دکتر آم بی‌حسی را برایم تزریق کرد احساس کردم یک سوزن ریز پشت کم زدند که واقعا هم درد خاصی نداشت بعد پاهایم در عرض چند ثانیه شروع کردند به داغ شدن و بعد هم بی‌حس شدن بی‌حسی که کامل شد دکتر سوند را وصل کرد و یک پارچه سبز جلوی صورت من کشیدند که مرا از شکمم و دکتر جدا می‌کرد عمل شروع دلایل ایجاد افسردگی شد و من دیگر نمی‌توانستم چیزی ببینم

پرستارها هم شروع کرده بودند به پرسیدن یکسری سوالات بی‌معنی؛ اینکه «اسمت چیه؟ اسم پسرتو چی گذاشتی؟ کارت چیه؟ » می‌دانستم تمام این سوالات برای این است تا حواس من را پرت کنند ولی خبر نداشتند که من فقط دا به بریدن شکمم فکر می‌کنم! همین طور که با حواس‌پرتی جواب‌های کوتاه به آنها می‌دادم تمام تمرکزم روی علائم افسردگی شکمم بود انگار تمام حس‌های بدنم جمع شده بود روی شکمم تا کوچک‌ترین تغییر و را به مغزم خبر بدهد شاید همین وسواس بود که باعث شد اول فکر کنم درد دا دکت را صدا زدم و نگرانی‌ام را بابت درد گفتم اما او تاکید کرد که دردی نخواهم داشت گفت «بهناز اصلا چیزی حس نمی‌کنی مثل این می‌مونه که من نیشگونت بگی!

تو می‌فهمی ولی درد نداری!» این جمله خیالم را افسردگی چیست راحت کرد و خودم را سپردم دست خدا همان‌طور که دکتر گفته بود چیزهایی را احساس می‌کردم اما نمی‌توانستم درست تشخیص بدهم که چه اتفاقی در حال وقوع است کمی که گذشت دکتر با گفتن اینکه «بعد از شنیدن صدای الله اکبر من، پسرت به دنیا اومده!» من را منتظر گذاشت را نگاه کردم و دقیقه صبح روز چهارشنبه اردیبهشت بود منتظر الله‌اکبر که قرار بود از دهان دکتر عوامل افسردگی در زنان خارج شود و نوید تولد پس را بدهد، گوش تیز کرده بودم پشت سر هم را نگاه می‌کردم اما انگار عقربه‌ها تکان نمی‌خوردند! احساسی ت با خواب‌آلودگی باعث شد فکر کنم شاید خوابیده و حرکت نمی‌کند اما کمی که دقت کردم، حرکت عقربه ثانیه‌شمار را دیدم در همین فکرها بودم که صدای دکتر بلند شد و پرستارها را خطاب کرد «بیاید ک! بچه درشته » صدایش تمام چرت من را تشخيص افسردگي پراند بعد دکتر به من گفت «یک کمی به بالای شکمت فشار میا ولی درد نداری » من فقط گوش می‌کردم و «چشم» می‌گفتم

یادم نیست چند دقیقه یا ثانیه گذشت ولی مدام ذکر «یا فاطمه زهرا» را زمزمه می‌کردم و پس را به او سپردم فشار دکتر را به شکمم حس می‌کردم این تقلایی بود برای به دنیا آمدن پس، مثل تقلای یک جوجه به دیواره‌های تخم‌مرغ! فشارهای اول آهسته‌تر و افسردگی چیست و راه درمان با فاصله بیشتر بود و هر چه پیش رفت در عرض چند لحظه فشارها بیشتر و با قدرت‌تر شد و صدای من هم با ریتم فشارها بلندتر می‌شد «یا فاطمه زهرا» «الله‌اکبر، الله‌اکبر، الله‌اکبر بهناز! پسرت به دنیا اومد!» فکر کنم این بهترین جمله‌ای بود که در عم شنیده بودم را نگاه کردم و دقیقه صبح پس زمینی شده بود دکتر با صدای بلند دم گوش پس اذان گفت و خدا را شاکر درمان افسردگي بدون دارو بود بعد صدای گریه بلند شد، صدای گریه کسی که ماه در یک کیسه اب زندگی می‌کرد؛ کسی که باو نمی‌شد چطوری در شکم من زندگی می‌کرد از پرستارها خواهش کردم پس را بیاورند تا بتوانم ببینم یک جوجه خوشمزه در پارچه‌ای سبزرنگ من را نگاه می‌کرد فقط توانستم به او بگویم «خوش اومدی مامان پس خوش اومدی!» ادامه دارد مامان بهنیا


قصه‌های مامان/ لحظه تولد پسرم

which_wordpress_blog: 
https:///?p=|||